| طرح کتابخوانی | رویش سرخ | صفحه نخست | بانک سئوال | ارتباط با ما | درباره ما |
| فجر و فرج |
|
هو لطیف
درست مثل زایمان دردناکی که نتیجه اش تولد یک انسان است .... همه تاریخ جلوی چشمت رژه می رود شاخصه ها ایمان و کفر و نفاق ... و کمتر نفاق ... و کفر آشکار ... و کفر ناچار است لباس حق بپوشد و گرنه عریانش آنقدر زشت و کریه است که هیچ طالبی ندارد ...اما آشکار....در لباس حق ... و در فجر که لباس کفر از تنش دریده می شود فرج حق نمایان دلها را می رباید و زبانها و دلها را ذاکر می گرداند . و آرامش همه هستی را فرا میگیرد ...
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: شنبه ششم تیر 1388 ، ساعت: 0:47 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| ارکان کفر |
|
خواستم از کفر بنویسم روایتی دیدم که خیلی جالب بود برایتان پست کردم :
و كفر بر چهار ستون است: فسق، غلوّ، شكّ، و شبهه. و فسق چهار شاخه دارد: تندخوئى، كوردلى، بىتوجّهى، سركشى. پس فرد خشن و تندخو مؤمن را خوار و فقيهان و دينشناسان را دشمن دارد و بر گناه اصرارورزد. و شخص كوردل ذكر را فراموش كند و ناسزاگو شود و با آفريدگارش به ستيزه پردازد و شيطان بر او چيره گردد. و كسى كه بىتوجّهى و غفلت كند بر خود جنايت نموده، و انديشهاش واژگون گردد، و گمراهى خود را رشد و صلاح پندارد، و آرزوها او را بفريبد تا عمر او به سر آيد و پايان پذيرد، و پرده از ديدهاش برافتد. و آنچه از خدا گمان نمىكرد آشكار گردد در اين هنگام تمام وجودش را افسوس و حسرت فرا گيرد. و هر كس كه از فرمان الهى سرپيچى كند به وادى شكّ و ترديد افتد و خدا بر او بزرگى كند سپس با قدرت خود خوار و ذليلش سازد، و با جلال و عظمت خود كوچكش كند. بدانسان كه در طول زندگى خود كوتاهى كرده و به آفريدگار بخشندهاش مغرور گرديده بود. (1) و غلوّ يا همان زيادهروى در آئين دين چهار شاخه دارد: موشكافى، ستيزهجوئى، و انحراف از حقّ، و گردنكشى. بنا بر اين هر كس كه با اوهام خود موشكافى كند به حقّ دست نيابد، و از اين كار جز غرق شدن در رنج و درد چيزى عايدش نگردد. و هيچ خيال و تصوّرى از او دور نشود جز اينكه پندارى ديگر گريبانگيرش شود، از اين رو هميشه درگير افكارى پريشان و مضطرب است. جماعتى كه با هم جنگ و ستيز كنند سستى و كاهلى در ميانشان افتد، و به سبب لجاجت بسيار كارشان به تباهى و فساد گرايد. و كسى كه از حقّ منحرف شود خوبى در نزدش بد و بدى در نزد او نيك جلوه كند و سرمست گمراهى گردد. و آن كس كه به لجاجت پردازد راههايش تاريك گردد. و كارش بر او پيچيده شود، و در تنگنا قرار گيرد، و هر كس از راه و طريقى به جز راه اهل ايمان پيروى كند سزايش بركنارى از دين و آئينش خواهد بود. و شكّ چهار شاخه دارد: ستيز در كلام، هراس، دو دلى، و خودباختگى. پس ستيزهكاران به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت چون و چرا كنند؟! و آن كس كه پيش رويش او را به هراس افكند به قهقرا برمىگردد. و كسى كه در آئين دين خويش دودلى كند گذشتگان از او پيشى گيرند و آيندگان نيز از او پيش افتند و شياطين او را زير پا گيرند. و هر كس كه تسليم تباهى دنيا و آخرت شود هر دو سرا را از كف بدهد. و هر كس نجات يافت پس به بركت و فضل يقين بوده است. شبهه چهار شاخه دارد: شادمان شدن به زيور، خودآرائى، توجيه كجروى، و آميختن حقّ به باطل. و اين براى آنست كه زيور و آرايش مانع برهان و كلامواقع و حقّ است، و خودآرائى موجب افتادن در شهوت است. و كج روى صاحبش را سخت منحرف سازد. و آميختن حقّ به باطل تيرگيهائى است روى هم انباشته. و اين بود كفر و اركانش. و نفاق بر چهار ستون است: هواپرستى، سهل انگارى، خشم، و آز و طمع. و از اينها هواپرستى چهار شاخه دارد: ستم، تجاوز و دشمنى كردن، شهوت، و سركشى. پس هر كس كه ستم روا دارد گرفتاريهايش افزون گردد و تنها بماند، و بر عليه خود يارى شود. و كسى كه تجاوز و دشمنى كند از سختيها نياسايد و قلبش آرام نگيرد. و هر كس كه نفس خود را از شهوات سرزنش نكند به درياى افسوس و اندوه فرو رود و در آن غوطهور گردد. و كسى كه سركشى كند بىهيچ بهانه و دليلى- و دانسته- گمراه گردد. و امّا شاخههاى سهل انگارى عبارتند از: خود را بزرگ شمردن، و بخود باليدن، و امروز و فردا كردن، و آرزو. و اين بدان جهت است كه بزرگى نمودن از حقّ باز دارد و بخود باليدن در اين سراى دنيا موجب كوتاهى در امر آخرت گردد. و امروز و فردا كردن در كار سبب كورى و فرو افتادن در چاه گمراهى است. و چنانچه آرزو نمىبود انسان حساب كار خود را مىكرد. و اگر به حساب كارش مىرسيد از ترس و هراس جان مىداد. و امّا شاخههاى خشم عبارت است از: تكبّر، فخر، بىپروائى، و تعصّب. پس كسى كه كبر ورزد از حقّ روى گرداند. و هر كس كه فخر فروشى كند كارش به هرزگى كشد. و كسى كه بىپروائى ورزد در پستى پافشارى كند. و هر كس كه سرسختى در نادرستى او را فرا گيرد ستم كند. پس چه بد موقعيّتى است بسر بردن در ميان روى گرداندن از حقّ؛ و هرزگى و پافشارى. و شاخههاى طمع عبارتند از: شادمانى به لذّت گذرا، و مرح، و سرسختى، و تكبّر. پس پيوسته شادان بودن در نزد خداى امرى است ناپسند، و خراميدن به ناز خودپسندى است. و آن سرسختى كه فرد را به حمل گناهان وادار نمايد يك بلا و گرفتارى است. و تكبّر؛ سرگرمى و بازى و مشغوليّت بوده و تعويض خوباست با بد (يعنى: از دست دادن عمر گرانمايه به بيهودگى). پس اين بود نفاق و ستونها و شعبههاى آن. خداوند بر تمام بندگانش غالب و چيره است، نامش بلند است و توان و قدرتش استوار. نيرويش سخت است و بركاتش لبريز. حكمتش نورانى است. و حجّتش پيروز، و دينش پاك و خالص. سخنش حقّ است و نيكيهايش پيش و برتر. نسبتش پاك و روشن است و موازينش عادلانه. پيامهايش رسا است و نگهبانانش حاضر. بدكردارى را گناه دانسته، و گناه را فتنه، و فتنه را آلودگى و چرك. و خوش كردارى را كاميابى دانسته است و عذر خواهى را توبه، و بازگشت را پاككننده. پس هر كس كه توبه كرد هدايت يافت. و آن كس كه گرفتار فتنه شد تا مادامى كه به سوى خدا به توبه بازنگشته و به گناه خويش اعتراف نكرده و پاداش نيكو را باور ننموده است پيوسته در گمراهى بسر برد. و هرگز بر خدا دليرى نورزد جز كسى كه محكوم به نيستى و نابودى است. خدا را خدا را! چه وسيع است اين اوصافش: قبول توبه و رحمت، و مژده و ملايمت و صبر عظيمش. و چه سخت است آن شكنجهها و دوزخ، و عزّت و قدرت و سختگيرى او! پس هر كس كه به طاعت الهى دست يافت كرامتش را برگزيده، و كسى كه پيوسته در نافرمانى خداست عذاب دردناكش را خواهد چشيد، آنجاست عاقبت آن سرا. تحف العقول-ترجمه جعفرى خطبهاى از آن حضرت عليه السلام در بيان ايمان و كفر و اركان و شعبههاى آن دو ..... ص : 149
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: شنبه نهم خرداد 1388 ، ساعت: 18:38 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| یک عمل ساده |
|
یک عمل ساده عرض می کنم خدمتتون فرمودید آقای موسایی رو می شناسم یا نه ؟ بله آقا همکارمه سه ساله که همکارمه آقا فقط همکار که نبس ! استادمه نمی دونید چقدر معلومات داره آقا اصلا یه پا دکتره ! . . . بله متوجه ام شما عجله دارین می خواهید راجع به اون مریض بپرسید آقا اصلا چرا اون مریض رو می گین ؟ باید مریض بیهوش کردنش ببینید ! آخه آقا می دونید که تکنسین بیهوشیه همچین مریض بیهوش می کنه که بیا و ببین کارش حرف نداره ابهتی داره آدم فقط می گه نگاش کنم همچین می گرده که همه فکر می کنن دکتره کت شلوار ! اونم چه کت شلواری بله آقا اون مریض رو هم عوض می کنم آخه فقط لباس پوشیدنش که به دکترا نرفته ! آقا به نظر من حقشو خوردن امثال آقای موسایی ضایع شدن تو این مملکت حیفند به خدا آقا معلومات داره همچین برات نوار قلب می خونه ! آقا نبینید که یه تکنسین ساده اس بلده آقا خود دکترا بهش اطمینان دارند بارها دیدم خودش تنهایی مریض بیهوش می کنه بهوش می آره انگار تخصصو تو جیبش گذاشتند اصلا باکش نیس سرنترسی دار خیلی به حالش غبطه می خورم کاش منم یه جو جرات اونو داشتم بله آقا اون مریض رو . . . گفتم که سرنترسی داشت منکه جرات نمی کنم بی اجازه دکتر دارو بزنم ولی اون دارو شوت میزنه تورگ مریض . . . بله اون مریض رو هم یادمه دارو رو زد تو رگش یعنی اول ازش پرسید ناراحتی قلبی داری یا نه آقا مریض ها هم دروغ شدن مریض گفت ناراحتی نداره نگو مرض قلبی داشته ! دارو زدن همان و رفتن همان تقصیر مریضه آقا کی میگه تقصیر موساییه ؟ من خودم شاهد بودم مریض دروغ گفت بعد همه ریختن سر مریض ولی بی فایده بود اصلا آقا مریضیش هم چیز مهم نبود یه انگشت اضافی ! آخه تو که چهل سال با همون انگشت اضافی زندگی کرده بودی آخه آقا مردم خوششون ن میاد بی خود عمل شن مردم ناشکرن آقا بله آقا شما دیرتون شده آخه اخلاقشو براتون نگفتم نازنین . . . بله متوجه ام به سلامت خوش آمدین ولی آقا یه عرض کوچیک داشتم این خال صورتتون بد جوری تو ذوق میزنه بله نمی خواهید عمل کنید ؟ میل خودتونه از ما گفتن خلاصه اگه دوست داشته باشید ما در خدمتتون هستیم عزت زیاد . ر. احدی |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ، ساعت: 1:6 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| یاد شلمچه، یاد فکه، یاد مجنون (قسمت اول) |
|
سفرنامه ی مناطق جنگی جنوب عید 1388 غروب سومین روز سال نو در اردوگاه شهید محلاتی هستیم و داریم آماده می شویم برای برگشتن. تجدید وضو می کنم و برمی گردم طرف اتوس. در راه لیلا مرا می بیند و می گوید: باید بریم حسینیه. می گویم: چرا؟ می گوید: نمی دانم. باشه ای می گویم. قبل از رفتن به حسینیه برای برداشتن وسیله ای راهی محوطه ای می شوم که اتوبوسها آنجا پارک شده اند. شلوغ است. آقایان مشغول سوارشدن به اتوبوس های شان هستند. از برداشتن وسیلهی مورد نیازم منصرف می شوم و می روم حسینیه. خیال می کنم حاج آقا چون شلوغی محوطه را دیده است ما را پی نخود سیاه فرستاده است. در حسینیه اول می روم سراغ خانم حاج آقا ایوبی (روحانی کاروان مان) و از او می خواهم که از حاج آقا تشکر کند. بعد برای خانم عباسی لبخند خدایم را می خوانم. در این حین پشت بلندگو آقایی قرآن می خواند. به ناچار از خانم عباسی جدا می شوم، اول پیش دوستانم؛ سرخوشان نشر که حالا شده اند شقایق؛ و در انتهای حسینیه از زور خستگی وا رفته اند و به دیوار تکیه داده اند، می روم. احساس می کنم درست نیست این جا جدای جمعیت نشسته ایم. از آنها جدا می شوم و می روم جلو و می نشینم. حاج آقایی روحانی می آید و می گوید: خبر بسیار ناگواری برایتان دارم. نگران می شوم. دل شوره می گیرم. احساس می کنم دهانم تلخ شد. یعنی چی شده؟ چند روزه از اخبار دوریم و ....نکند .....نکند.... فکرهای پریشانم خیلی طول نمی کشد حاج آقا ادامه می دهد: بله وقت وداع شما عزیزان است.... نفسم را با آسودگی بیرون می دم.... و آهی از سر آسودگی می کشم. خنده ام می گیرد. می خواهم شقایق ها را در ماجرای خندیدنم شریک کنم، برای همین پشت سرم بر می گردم ولی در آخر حسینیه چشمم روی حاج آقا میخکوب می شود تا می بینم هوا پس است و نمی شود از دور و باایما و اشاره ماجرا را به سرخوشان گفت. پا می شوم و لنگان و به زحمت می روم پیش آنها می نشینم. نزدیک که آمدم هم نمی توانم با آنها حرف بزنم. جو وداع گرفتدشان و اشک شان در آمده است. خنده در دلم می ماسد. سخنرانی حاج آقا تمام می شود. برادری که لباس پلنگی به تن دارد، می آید و با آهنگ نه چندان خوش آیندی می خواند: عجب رسمیه رسم زمونه ............... می رن زائرا خاطره هاشون به جا می مونه ..... یاد رسول نجفیان و عجب رسمیه اش می افتم که تو دانشگاه وقتی آن پسرک فوت کرده بود گذاشته بودند. روز غمگینی بود. غمگین تر از آن روزی بود که زری کلاسمان رفت و دریغ از یک کلمه تسلیت از طرف کسی. از این جو غم و غصه بیرون می آیم به جمله ای که این برادر خواند فکر می کنم : می رن زائرا خاطره هاشون به جا می مونه؛ راستی قراراست خاطره های ما در یاد که بماند؟ به نظرم چیز مسخره ای است. تازه شهیدان زنده اند و همه جا حضور دارند. پس وداع با چی و برای چی؟ بسطامی خدا بیامرز درست می گوید : کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را؟ ......................کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟ غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور.....................پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من .........................با صد هزار دیده تماشا کنم تو را برای مطالعه ی ادامه ی قسمت اول این سفرنامه ادامه ی مطلب را کلیک فرمایید. |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ، ساعت: 18:44 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| به یاد بهار موعود |
|
آقا جان ! امروز که عید است و می از جام تو جوشد از بحر معانی دل ما خاطره نوشد تنگ است دل و لاله جان سوخته از غم داغیست درونم که سخن تازه نپوشد گویند که بی باده بهار خوش نباشد تا وصل نیاید دل ما تیره بپوشد از هجر رخت جام تهی باز شکسته هر بند وجودم به تمنای تو کوشد یک قطره زدریای وصالت به دلم ریز موجی بده رودم که دگر باره خروشد آنجا که خریدار نگاهت دل زهراست یوسف به حراجی همه جان را بفروشد
به امید بهار حقیقی....
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ، ساعت: 23:33 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| سال نو مبارک |
|
سلامٌ قولا من رب رحیم سلام علی نوح فی العالمین سلام علی ابراهیم سلام علی موسی و هارون سلام علی الیاسین سلام علی المرسلین سلام هی حتی مطلع الفجر |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه دهم فروردین 1388 ، ساعت: 11:3 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| یادگار فاطمه (س) |
|
سلام بر یادگار فاطمه (س) آقا جان ! حالا ۱۱۷۰ سال است که منتظریم .... اللهم عجل لولیک الفرج ... |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: شنبه هفدهم اسفند 1387 ، ساعت: 1:7 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| مسابقه راهیان حضور فجر |
|
بسمه تعالی مسابقه راهیان حضور فجر کانون فرهنگی راهیان حضورفرهنگسرای بانو به کسانی که به 9 سئوال ازپرسشنامه زیر پاسخ صحیح دهند جایزه می دهد .
1- آخرین نخست وزیر رژیم پهلوی چه کسی بود ؟ الف –بختیار 2-اولین نهادی که به انقلاب پیوست کدام بود ؟ الف – نیروی هوایی 3-مهمترین پشتیبان خارجی شاه قبل و بعد از سقوطش کدام کشور بود ؟ الف –مصر 4- شاه با کدام یک از افراد زیر روابط حسنه و صمیمانه داشت ؟ الف – شاه حسن پادشاه اردن 5-شاه قرار داد خرید اسلحه را با کدام کشور بسته بود ؟ الف – آمریکا 6-شاه داماد پادشاه کدام کشور بود و بعد از مرگ در کجا دفن شد ؟ الف – مصر ،اردن ب – اردن ،مصر ج – مصر ،مصر 7-اولین نخست وزیر دولت موقت چه کسی بود ؟ الف – آقای خلخالی ب- شهید باهنر ج – مهندس بازرگان 8-امام خمینی( ره ) پس از ورود به ایران در کجا اقامت گزیدند ؟ الف –جماران ب –مدرسه عالی شهید مطهری 9- نهضت دانشجویی توسط چه افرادی شکل گرفت ؟ الف – دکتر علی شریعتی و آقای جمالزاده ب – شهید مرتضی مطهری و دکتر علی شریعتی ج - شهید مرتضی مطهری و آیت ا... طالقانی 10 – مفهوم قیام برای خدا را اولین بار چه کسی در ایران مطرح کرد ؟ الف - شهید مرتضی مطهری ب – شهید مدرس ج – امام خمینی (ره ) 11 - امام خمینی پس از تبعید به ترتیب به چه کشور هایی سفر کردند و در نهایت در کجا اقامت گزیدند ؟ الف – عراق ،ترکیه ، نوفلوشاتودر فرانسه 12- چه کسانی در دوران ستمشاهی قبل از انقلاب تبعید شدند ؟ الف – آیت ا... خامنه ای و امام خمینی (ره ) ب - آیت ا...رفسنجانی و امام خمینی ج – هر دو گزینه صحیح می باشد . 13- پس از 15 خرداد سال 1342 کدام سال اوج خفقان دوران ستمشاهی بود که با قتل و تبعید و زندانی کردن شخصیت ها همراه بود ؟ الف – 1357 ب – 1355 14 – چه کسی به دستور شاه مجری قتل شخصیتها در زندان ساواک بود ؟ الف – دکتر احمدی 15 – ماهیت انقلاب اسلامی ایران چه بود ؟ الف – جمهوری خواه و استقلال طلب ب – آزادی خواه و ملی ج – ملی و مذهبی 16 – اولین نهاد نظامی که برای برقراری نظم و امنیت شهروندان بعد از انقلاب به وجود آمد چه بود ؟ الف – کمیته انقلاب اسلامی 17- کدام روز از بهمن ماه بنام روز نیروی هوایی ثبت شده است ؟ الف – 19 بهمن 18 – در چه روزی به دستور بختیار فرودگاه مهر آباد برای جلو گیری از ورود امام خمینی به ایران بسته شد ؟ الف – 2 بهمن 1357 ب -8 بهمن 1357 نحوه ارسال پاسخنامه : شماره سوال و گزینه انتخابی خود را به شماره تلفن زیر پیامک کنید و تا پایان بهمن ماه منتظر اعلام نتایج باشید . 09357446857 و یا پاسخنامه را برایمان کامنت خصوصی بگذارید. لطفا برایمان یک شماره تماس درج کنید .
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ، ساعت: 16:38 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| درد دلهای یک دانشجوی سنتی گرای نمره ندیده |
|
به نام بخشنده ی بی منت ماجرا از آنجا شروع شد که درست سر جلسه اولین امتحانمان آقایی که مسئول تکرار مکرر مهملاتی مثل (حتما پاسخنامه را با مداد نرم مشکی پر کنید و ... )بود، بعد از کلی سخنرانی اعلام کرد که از این به بعد دانشجویان محترم – یعنی ما – می توانند نمرات خود را از طریق تلفن گویای دانشگاه کسب کنند . ما دانشجویان محترم هم کلی قند توی دلمان آب شد و دور از چشمتان مثل ندید بدید ها به حال این تکنولوژی مدرن غبطه خوردیم و حتی بین خودمان باشد برای مسئولین دانشگاه دعا کردیم که در این گرمای طاقت فرسا – که خودتان بهتر از من اوضاعش را می دانید – ما را از مراجعه به دانشگاه راحت کرده اند تا در خانه زیر باد کولر نشسته پا روی پا انداخته وفقط با یک تلفن نمرات خود را کسب کنیم ! اما نگو مسئله برای ما مشتبه شده چرا که مسئولین محترم دانشگاه هدف اصلی پشت این برنامه داشته اند و آن هم پر کردن اوقات فراغت ما بوده و بس ! چرا که خدای نکرده یک وقت حوصله امان سر نرود بلکه مشغله داشته باشیم و بنشینیم پای تلفن و هی شماره تلفن گویا را بگیریم و هی بوغ اشغال بشنویم. ردیال و اتوردیال هم به خرجش نرود. القصه این دانشجوی – البته محترم – بعد از آن که کلی از برنامه پر کردن اوقات فراغت مستفیض شدم عزم خود را جزم کردم تا گرما را به جان خریده و برای رویت نمراتم به دانشگاه مراجعه کنم . چشمتان روز بد نبیند به محض ورود به دانشگاه با اعلان تاپ شده ای روی کاغذ آ چهار مواجهه شدم که درست روی درب ورودی نصب کرده بودند ( دانشجویان محترم نتایج تنها از طریق تلفن گویا اعلام می شود لطفا سوال نفرمایید . ) منکه هنوز عرق از سرورویم می ریخت دور از جان شما خود را به ... زده و سوال کردم به محض سوال با جیغ بنفشی روبرو شدم که : ( خانم مگه شما سواد ندارین ) ؟ و من گیج ماندم که سواد دارم یا نه ؟ شرمنده و سلانه سلانه از دانشگاه خارج شدم در حالیکه مانده بودم که این تکنولوژی پیشرفته چه ربطی به اطلاعات دانشگاه دارد مگر وقتی نمرات دو دستی تقدیم تلفن گویا شد از بایگانی دانشگاه پاک می شود ؟ و در کل مسیر تا خانه این مسئله را با خود حلاجی می کردم که چطور ما عادت کرده ایم خود را در بند اسارت نرم افزارهای فرا مدرن محبوس کنیم و دلمان را به این خوش کنیم که همگام با ممالک متمدن بسوی پیشرفت می دویم ! اما از آنجا که پیشرفت خیلی چیز خوبی است خیلی زود به این نتیجه رسیدم که این افکارجاهلانه و بیمار گونه تنها نتیجه گرما زدگی است و بس. الغرض می خواستم بدین وسیله مراتب تقدیر و تشکر خود را از مسئولین محترم دانشگاه بخاطر این طرح هوشمندانه عرض کرده و اگراین حرف مرا حمل بر تهجر و عقب ماندگی ندانند بپرسم امکانش است که نمره مرا به سبک سنتی اعلام کنید یا نه ؟
|
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ، ساعت: 0:40 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| گفتگو با یار 2 |
|
السلام علیک یا صاحب الزمان گفت: همه مون مضطر شدیم، تو با مشکل تصمیم گیری، من در مورد درسهام،.......... و پیامک می رسه که
مهری را دعا کن.... جلوی چشمم سکینه دارد با درد قلبش دست و پنجه نرم می کند.... و
خیلی ها با انواع و اقسام درد ....درد ..... درد..... کوچک و بزرگ ....شکر ....شکر
....بحث ناشکری نیست، بلکه بحث دلتنگی است. آقاجانم اگر بیایید حتم غم از
دل برود. .... تو مزار بزرگی
هی این حرفها رو واگویه می کنم و صدای الهی عظم البلام بلنده، هی گریه می کنم و گریه ..... یک لحظه ساکت می شم و فکر می کنم ...آقاجانم .... حتم برای شما سخت تر
است، ....این که همه ی گره ها به دستانتان باز شود ....ولی منعت السما باشد و ضاقت الارض و.... نخواهند آنهایی که در گره ها تنیده اند برای باز شدن گره شان قدمی بردارند، تحمل حتم بسیار سخت است، سخت تر و سخت تر است، آقایم؛ مولایم، قربان صبر
عظیم تان بروم .... آقاجانم ....آقاجانم ..... |
|
|
[ابتدای مطلب] |
[ابتدای صفحه]
روز: جمعه پانزدهم آذر 1387 ، ساعت: 0:0 ، نگارنده: کمیته ارتباطات | باز نشر مطالب « راهیان حضور » طبق توافقنامه Creative Commons تنها با اشاره به نام منبع آزاد است . Copyright 2007 . All Right Reserved |
| چه خبر؟! |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| موبایل اسلامی(نرم افزار) |
|
- قران کریم با امکان جستجو - نهج البلاغه - صحیفه سجادیه - دعای کمیل - زیارت عاشورا - دعای عهد - اوقات شرعی - ذکر ایام هفته |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| نظر سنجی |
| خبرنامه |
| برای آگاهی از آخرین اخبار وبلاگ در خبرنامه عضو شوید |
| درباره ما |
![]() الهی!دلی شوریده و نوری در دیده عطایم کن ! |
| مطالب پیشین |
| اول | قبلی | بعدی | آخر |
| آرشیو |
|
تیر 1388
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر
داستان نقدادبی و هنری دست نوشته ها الهی نامه نامه ای برای خدا |
| پایگاههای مرتبط |
|
- موسسه فرهنگی فدک
-سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان - سوره مهر -سایت آفتاب سایت بیقرار حضور |
| آمار وبلاگ |